|
یادداشتهای سینمایی احدخوشرو
|
* پس از مدتها دوری از نگارش در دنیای مجازی بالاخره مجالی یافتم برای به روز کردن وبلاگی که بیشتر از همه مکانی برای بازخوانی یادداشتهایی است که پس از چاپ در اینجا قرار می دهم.
* ابتدا ی کلام تبریک سال نو به تمامی دوستان و به ویژه سینما دوستان و سینمایی نویسان.البته با تاخیری فراوان !
* تقارن جشنواره فیلم فجر امسال با انبوه مشغولیات ذهنی و کاری ام مجالی برای همراهی با جشنواره باقی نگذاشت . گرچه برنامه ریزی برای رفتن به تهران را از مدتها قبل انجام داده بودم اما باری دیگر نیز به سبب برنامه فشرده همه چیز کنسل شد. و تنها کاری که از دستم بر آمد این بود که ۲-۳ فیلم جشنواره را ببینم و نیز تعقیب نوشته های دوستان در نشریات و وبلاگهایشان. که در این میان نکته جالب توجه یادداشت دوست عزیز دکتر جلالی فخر در وبلاگ تخته خاکستری بود که از خاطرات و شیفتگی اش به سینما و جشنواره گفته بود و این که در میانه امتحان پره انترنی مرخصی از دانشکده را بر مرخصی از جشنواره فیلم آن سال ترجیح داده و با خیالی آسوده نظاره گر جشنواره فیلم فجر بوده است.شرایطی دقیقا مشابه با ایشان که امسال برای من پیش آمده بود و هرگز جسارت آن را نیافتم که سینما را با تمام شیفتگی ام بر امتحان پره انترنی انتخاب کنم .گرچه پره انترنی نیز به سلامت به پست انترنی مبدل گشت اما افسوس فیلمهای بسیاری همچنان باقیست که به سبب سیستم نامناسب اکران تماشای آنها به این زودی ها و یا برای همیشه غیر ممکن است!
* خرده یادداشتهای فراوانی که برای فیلمهای وقتی همه خوابیم استاد بیضایی-سوپر استار و لودگی مسعود ده نمکی در اخراجی ها ی۲ نوشته ام همچنان بر روی میزم خاک می خورند.هنوز فرصت نگارش کامل آنها را نیافته ام .گویی سرعت گذر زمان بالا رفته است و رخوت بهار ی بر من ریشه دوانده .
* دیگر مدتهاست سایت قبلی ام را غیر فعال ساخته ام اما هنوز در لینکدونی بسیاری از دوستان و نیز سایتها با همان نشانی قبلی هستم.هر چند که هنوز به بسیاری از دوستان فراموش کرده ام آدرس وبلاگ جدید را گزارش دهم. پس فعلا به امید فعالیت و نشاط بیشتر در سال ۸۸.
همین كه «بهرام بيضايي» پس از ٩ سال بار ديگر مي تواند يكي از فيلم نامه هايش را به تصوير درآورد، آن قدر شعف انگيز هست كه به هيچ چيز ديگري فكر نكنيم. چهار دهه فعاليت در عرصه سينما و فقط يازده فيلم، نشان از سخت گيري فيلم سازي دارد كه اگرچه وسواس هاي او زبانزد اهل سينماست اما شرايط اقتصادي سينماي ايران هم آنچنان كه درخور اوست يارش نبوده. سال هاست علاقه مندان سينماي بيضايي عادت كرده اند كه فيلمي از او تا مرحله ساخت نيز پيش رود و در نهايت متوقف شود، نمونه اش پروژه «لبه پرتگاه» در سال گذشته (به تهيه كنندگي حميد اعتباريان) بود كه تا مرحله انتخاب بازيگر نيز رفت و ناگهان همه چيز به هم ريخت و «لبه پرتگاه» نيز به فهرست فيلم نامه هاي فقط چاپ شده «بهرام بيضايي» اضافه شد. «وقتي همه خوابيم» اگرچه در نگاه اول روايتي از پشت صحنه سينماي ايران و اقتصاد و شرايط ناهنجار حاكم بر آن است، اما بيش از همه حكايت سال ها تلاش فيلم سازي است كه هنوز هم با عشق به فرهنگ و هنر ايران گام برمي دارد. «وقتي همه خوابيم» روايت تلخ بيضايي از فيلم سازي در سينماي تجارت زده اي است كه سلطه سرمايه بر فرهنگ مانع از فعاليت هنرمنداني چون او می گردد. «بيضايي» در «وقتي همه خوابيم» شرايط اغراق آميزي را به تصوير مي كشد كه سال گذشته مانع از ساخت «لبه پرتگاه» شد و به شكلي واضح «مجيد مظفري» را با نام «اشتهارديان» (همان حميد اعتباريان سال گذشته) درمي آورد و به طور مشخص فيلمي در نقد عملكرد تهيه كنندگان بخش خصوصي و نيز سايه تيره سرمايه در به ثمر ننشستن «لبه پرتگاه» مي سازد. «وقتي همه خوابيم» پر است از ديالوگ هاي دوست داشتني بيضايي، ريتمي موزون، تفاوت در چهره ها و شيوه بازي. علاقه اش به شاهنامه فردوسي و نيز همان حساسيت هايي كه فقط در سينماي او سراغ داريم. حضور و تداوم فعالیت بهرام بیضایی در عر صه هنر هنوز آنقدر گرانبهاست که هر اثرش را فارغ از از ژیز دیگری و فقط به عشق بهرام بیضایی نظاره گر باشیم.
روزنامه خراسان-ویژه جشنواره فیلم فجر
یادداشتی به بهانه بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر
ديگربايدپذيرفت كه جشنواره فيلم فجر به جايگاهي در سينماي ايران دست يافته است كه چه موافقان جشنواره و چه مخالفان آن ،همه توجه خود را به اين رويداد برجسته سينمايي كشورمعطوف مي نمايند.اما اين توجه از آن جهت نيست كه بتوان اين جشنواره را نظر به عنوان "بين المللي"اش (كه از چهارمين جشنواره به عنوان وصله اي ناجور ضميمه آن شد و بيشتر مورد استفاده پوستر،تيزر،وديگر مواد تبليغاتي مي گردد)واقعا در آن حد و اندازه دانست،بلكه "جشن"واره اي است در خور سينماي ايران كه به خوبي مي تواند آينه تمام نمايي از فعاليت سالانه آن باشد.
در بررسي بيست و شش دوره سپري شده جشنواره ،از نخستين دوره آن كه با پنج فيلم ايراني برگزارشد و دوره های پس از آن كه هر كدام همگام با تحولات سينماي ايران رشد نموده اند،به درونمايه اي مشترك دست مي يابيم و آن بازتاب وضعيت عمومي سينماي ايران است.
اگرچه بعدها بر خي ديدگاهها بر اين بود كه جشن خانه سينما مي تواند با بهره گيري از داوريهاي كارشناسانه تر و صنفي سينماگران،در مرتبه اي بالاتر از جشنواره فيلم فجر قرار گيرد،اما هيچ گاه نتوانست به چنان جايگاهي دست يابد.
به جرات مي توان بيان نمود كه هيچ گاه،ديدگاه ثابت و پايداري در بدنه ي سينماي ايران وجود نداشته و همواره جريان سينماي ايران دستخوش تحولات و تغييرات بنيادي و مديريتي متفاوتي بوده است.
در دوره اي توجه عمده به سينماي فرهنگي_هنري بوده و از بطن همين جريانات سينماي ايران مولفه هاي منحصر به فردي را به نام خود كشف مي نمايدو در دوره اي ديگر بدون هيچ گونه مانيفست مدون در مسير سينماي تجاري قرار مي گيرد.
در آستانه ي بيست وهفتمین جشنواره بين المللي فيلم فجر ،بي آنكه بخواهيم يا برخي از نامداران سينماي ايران فيلم نساخته اند و يا فيلمهاي تعدادي نيز به نمايش در نمي آيد.اما بااين حال نامهاي معتبر جشنواره امسال آنقدر هست كه جشنواره را با آثارخود جلوه بخشند و بيست و هفتمین جشنواره فيلم فجر را متمايز از ديگر دوره هاي پيشين خود سازند.
يادداشتي به بهانه خاموشي زنده ياد خسرو شكيبايي
" چه غريب است واژه «مرگ» در كنار نام «هنرمند»، و چه تلخ آن هنگام كه حافظه سينمايي مان، پر است از خاطراتي كه ديگر زمان قاب گرفتنشان فرارسيده است و چه ناباورانه كه «خسرو شكيبايي» ديگر در ميان مان نيست!

آخر كجا رفتي «حميد هامون»؟
آن قدر ميان زمين و آسمان پرسه زدي و از همه رو دست خوردي كه با تمام آشفتگي ها و سردرگمي هايت، هنوز در يادهايمان ماندگاري.
گذر زمان نيز ثابت كرد كه نمي تواند اندكي از تازگي و طراوت تو كم كند. تو هنوز زنده و باورپذيري، همچون آن هنگام كه با «حميد هامون» زندگي كردي.
چنان كه خودت نيز مي گفتي:« هميشه كيف مي كنم كه پس از چند سال هنوز بحث «هامون» مهرجويي مطرح است، انگار كه بوي پونه هاي وحشي روستاهاي كنار ديد سهراب سپهري به مشام مي رسد.»
مگر «حميد هامون» مي تواند بميرد و اين همه هامون بازاني را كه سال هاست چشم بسته هم پاي «هامون» تمام ديالوگ هايش را مرور مي كنند، تنها بگذارد؟ اصلا هامون بدون شكيبايي چه معنايي دارد؟ همان گونه كه گشتاسب (سارا)، محمود سيا (يك بار براي هميشه)، اسد و صفا (پري)، عادل مشرقي (سالاد فصل) و عمورحيم (اتوبوس شب) بدون حضور او بي معناست.
" پيش از هامون، شكيبايي بازيگري بود در حاشيه. بازيگري كه آثار گذشته اش، هيچ كدام نتوانسته بود عرصه اي براي هنرنمايي ها و كشف استعدادهايش فراهم كند. اما «هامون» مهرجويي ميدان گسترده اي بود براي زورآزمايي با نقشي پيچيده، چند بعدي و سرشار از ريزه كاري.
نقشي كه به وي فرصت داد توانايي هاي فيزيكي، رفتاري و حسي خود را به نمايش بگذارد و «حميد هامون» را، به يكي از جذاب ترين شخصيت هاي تاريخ سينماي ايران تبديل كند؛ تا آن جا كه پس از آن نيز در بسياري از آثارش، جلوه هاي مختلف شخصيت «حميد هامون» را به نمايش مي گذاشت. گويا «شكيبايي» و «حميد هامون» از ابتدا يك تن بودند با يك روح و جان!
در ميان كارنامه سرشار از تنوع و موفقيت خسرو شكيبايي و آن همه فيلم هاي ريز و درشتش، اگرچه آثار ضعيف و متوسط نيز خودنمايي مي كند، اما مجموعه آثار شاخص و بازي هاي درخشان او آن قدر دوست داشتني است كه همه را در سايه خود قرار مي دهد.
بازي هاي واقع گرا، حركات تند دست ها، نگاه هاي آشفته و صداي دل نشين و لطيفي كه در تمامي نقش هايش موج مي زند، مرزي ميان بازي اغراق آميز تئاتري و حسي ناآگاهانه پديد مي آ ورد.
شكيبايي در كنار آثار تئاتري و سينمايي اش، با بازي در مجموعه تلويزيوني «خانه سبز» و نقش پردامنه اش با آن سادگي و صميميت دوست داشتني، استانداردهاي نويني از بازيگري در قالب تلويزيون را به نمايش گذاشت و به يكي از محبوب ترين بازيگران تبديل شد.
" شايد اين روزها فرصت مناسبي باشد براي استراحت او كه سال ها در عرصه بازيگري پركار بود. خسرو شكيبايي اكنون در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) آرميده است.
حتي هنوز هم باورمان نمي شود به خاطره ها پيوسته اي! به قول خودت در «هامون»: «آخه لاكردار اگه بدوني هنوز چقدر دوستت داريم!»
روزنامه خراسان - ۵ مرداد ۸۷
یادداشتی بر فیلم " به همین سادگی" ساخته "رضا میرکریمی"
به همين سادگي» فيلم جزئيات است، اثري ساده و روان با فيلم نامه اي كه پيرنگ داستاني آن چندان به چشم نمي آيد. اما بارزترين ويژگي اش در همين سادگي است كه هنرمندانه و با ظرافتي خاص در خدمت عناصر زيبايي شناسانه فيلم است.
برشي از زندگي زني تنها كه در ميانه روزمرگي زندگي معاصر، ميان ماندن و رفتن ترديد دارد اما با اين حال دنبال بهانه اي است براي ماندن.
«به همين سادگي» فيلم نامه اي شخصيت محور دارد كه به درون متلاطم آدم هايش مي پردازد و همان داستان هرچند كم رنگ خود را برپايه جزئياتش پيشمي برد. در اين ميان مخاطب نيز از نگاه دوربين «ميركريمي» نظاره گر كارهاي تكراري و روزمره اي است كه «طاهره» از يك صبح تا شام انجام مي دهد.
تيتراژ «به همين سادگي» كه اسامي عوامل به خط عباس كيارستمي به آرامي روي پرده نوشته مي شود، از همان آغاز ضرباهنگ آرام فيلم را به مخاطب القا مي كند.
ميركريمي در پلان آغازين، «طاهره» را پشت به دوربين و در پشت بام خانه نشان مي دهد كه در ميان آنتن هاي ماهواره ايستاده، به فضاي شهر مي نگرد و ترانه آذري «ساري گلين» را زمزمه مي كند. در همين ابتدا تنهايي او درميان يك كلان شهر صنعت زده، بيشتر به چشم مي آيد.
دوربين روي دست «محمد آلادپوش»، به استثناي تكان هاي ابتدايي فيلم كه آزاردهنده است، در ادامه مخاطب را با «طاهره» و ترديدهايش همراه مي سازد. بدين معنا كه تماشاگر همگام با شخصيت هاي فيلم به همه جا سرك مي كشد.
«آلادپوش» با بهره گيري از حس واقع گرايانه اش در فيلم برداري و دوربيني كه تقريبا حس نمي شود، با استفاده حداقل نور مصنوعي در قاب بندي ها و نيز كنترل تمام اجزاي صحنه تلاش دارد همه چيز را بر بستر واقعيت به نمايش بگذارد.
«هنگامه قاضياني» (طاهره) نيز با ميميك معصومانه و مادرانه اش، وضعيت ظاهري، صحبت كردن آهسته و حتي ريتم آرام راه رفتنش هنرمندانه و به زيبايي در شكل گيري تار و پود شخصيت «طاهره» تلاش مي كند.
با وجود سپري شدن بيشتر زمان فيلم در فضاي محدود داخلي، ضرباهنگ يك نواخت و آرام «به همين سادگي» دوست داشتني و دل نشين است.
حتي تغيير رنگ هاي فضاي فيلم نيز به آرامي صورت مي گيرد و رنگ هاي چرك و كدر خانه و لباس هاي آدم ها نيز متناسب با فيلم تغيير مي كند.
در پايان هنگامي كه طاهره قصد ترك خانه را دارد، پالتوي شكلاتي و روسري آبي روشن او، به آهستگي از رنگ هاي قهوه اي و آبي محيط اطراف فاصله مي گيرند.
«به همين سادگي» كشف نگاه عميق و ژرف انديش فيلم ساز، به زندگي روزمره و موقعيت زن ايراني در جامعه معاصر است.
نشان دادن «طاهره» در ميانه زمانه اي كه سر ناسازگاري با او دارد، دستگاه خودپرداز بانك كه به عنوان نمادي از زندگي ماشيني شهري كارت او را مي خورد و نوازش جوجه هاي علي كه داخل جعبه اي قرار دارند تاكيد ديگري است بر يادآوري اسارت طاهره در جامعه ماشيني معاصر.
به تدريج مادرانگي و احساس مسئوليت «طاهره» براي ديگران نيز نمايان مي شود او زن باردار همسايه را كه از آسانسور مي ترسد همراهي مي كند، در چيدن سفره عقد دختر همسايه كمك مي كند، به مرد تنهاي همسايه پخت بهتر ماكاروني را آموزش مي دهد، پاي درد دل «بهجت» خانم مي نشيند. در خانه هم مادرانگي خود را براي همسر و فرزندانش به حد اعلا مي رساند.
حس مادرانه اي در پايان نيز «طاهره» را در خانه نگه مي دارد و در پاسخ به شوهرش كه او را صدا مي زند، مي گويد: «جانم، اين جام»...
«به همين سادگي» اداي دين به شخصيت«مادر» و «حس مادرانه»اي است كه تا آخرين لحظات، طاهره «به همين سادگي» و تمامي مادران ايراني را رها نمي سازد.

به بهانه پخش نسخه قاچاق "سنتوری"
* اس ام اس یک دوست که مشغول تماشای فیلم سنتوری است آغازگر ماجراست .سنتوری؟؟؟؟؟؟
حتما از همان سنتوری هایی است که یک سال گذشته عرضه شده،سی دی های خام و یا سی دی فیلمهای دیگری که با نام جعلی سنتوری به فروش رفته و یا همین چند ماه گذشته که قسمتی از پشت صحنه همراه با آنونس و عکس های سنتوری در قالب فیلم سنتوری قرار گرفته بود.
اما این بار ماجرا فراتر از یک شوخی یا یک شایعه بود،نسخه کامل فیلم سنتوری ساخته داریوش مهرجویی پس از حدود یکسال توقیف در تیراژی وسیع تکثیر و توزیع شده بود.به همین سادگی...
* آنونس انیمیشن "ستاد مبارزه با تکثیر و توزیع غیر مجاز محصولات سمعی و بصری" را به یاد می آورم که تا همین چند روز پیش ، در طی ده روز جشنواره فیلم فجر،هر روز قبل از هر فیلم به نمایش در می آمد،غلام تکثیری ، رسانه های تصویری، عملیات آغاز می شود و...
پس از مقابله با غلام تکثیری های "اخراجی ها،نقاب،سنگ کاغذ قیچی، اگه میتونی منو بگیر " و آرامشی نسبر در حاشیه قاچاق فیلمهای سینمای ایران به راستی چرا این بار عملیات غلام تکثیری ها با "سنتوری" آغاز شد؟
* در یکی از روزهای پایانی بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر ،پس از چلسه نقد و بررسی یکی از آثار ضعیف و بی ارزش که تعدادشان در جشنواره امسال کم نبود،یکی از دوستان جلسات نقد و بررسی را با سال های گذشته مقایسه می نمود و از جلسه مطبوعاتی" سنتوری" مهرجویی یاد می کرد و از آن همه شور و شوق برای سنتوری و جلسه اش ...چیزی که امسال حتی برای یک فیلم نیز نشانی از آن هیاهو و اشتیاق پیدا نمی شد.
* در مرداد ماه 86 پس از آغاز تبلیغات سنتوری ،ناگهان از اکران فیلم جلوگیری به عمل آمد و" محاکمه" (ایرج قادری) جایگزین آن شد،تفاوت از عرش تا فرش!(کاش لااقل هر فیلمی جایگزین سنتوری می شد اما نه یک فیلمفارسی از ایرج قادری)
دوست داران سینمای مهرجویی نیز در پی تحریم "محاکمه"بر آمدند،اما فروش نسبتا بالای محاکمه باری دیگر نشان از همان وضعیت غمناک سطح سلیقه مخاطب سینمای ایران داشت.
* یادداشت اخیر مهرجویی هنوز در خاطره ها باقیست که از وضعیت فرهنگی کشور گلایه داشت و در پایان گفته بود که پر است از پرسشهای متعددی که جویای پاسخشان بود و در این چند روز گذشته نیز از تمامی کسانی که برای کارهایش احترام قائل هستند خواست که سی دی قاچاق سنتوری را نخرند و مال دزدی به خانه هایشان نبرند.
* سی دی های قاچاق سنتوری این روزها به سرعت در حال تکثیر هستند ،فیلم دست به دست می چرخد و خیلی ها فیلم را می بینند. اثری که به جز ارزشهای هنری آشکارش می توانست رکوردهای فروش سینمای ایران را جابجا کند در حال نابودی است.بالاخره سنتوری دیده شد اما کاش همه به تماشایش روی پرده سینم می نشستیم.
صدای "بانو" در سکانس پایانی اش مدام در گوشم زمزمه می کند: "...دیگر از آدما خسته شدم،باید بتونم تنهائیمو دربست قبول کنم،باهاش اخت بشم،بهش انس بگیرم،ای پاکی ،ای خلوص ، این همان لحظه بیداری است که به من بصیرت خلوص را اعطا فرمود..."
یادداشتی به بهانه بزرگداشت" رسول ملاقلی پور" در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر
سینمای ملاقلی پور سینمایی است غریزی که بر گرفته از واکنشهای فیلمساز نسبت به اجتماع پیرامونش می باشد ،ملاقلی پور با شناخت از واقعیتهایی که حاصل تجربیاتش از جنگ و شرایط آن دوران می باشد و نیز نگاه واقع گرایانه به آسیب شناسی و پیامدهای اجتماعی ج
نگ روایتگر آثاری بود که همگی نشان از دیدگاه تلخ و دلمشغولی های فیلمساز نگران پشت دوربین داشت.
قهرمانان تنهای ملاقلی پور ،همه کلیشه های مرسوم سینمای جنگ را کنار می زدند تا روایتگر کنش ها و واکنشهای آدمهایی باشند که از ویرانگری جنگ فرار می کردند.
گرچه در این میان "افق"تنها فیلمی از ملاقلی پور است که بر پایه هماتن الگوها و کلیشه های همیشگی سینمای جنگ ساخته شده است و نیز در میان کارنامه سینمایی او به عنوان یک اکشن جنگی اثری غیر قابل قبول انتظار می نمود،اما بیشتر نشان دهنده توانایی های فیلمساز در خلق صحنه های جنگی و اکشن بود.
ملا قلی پورپس از ساخت چند فیلم جنگی به بیان دغدغه هایش در آثار شهری و اجتماعی می پردازد.
"مجنون" اولین فیلم غیر جنگی او،با نگاهی تلخ و سیاه زندگی جوان تنها و در مانده ای را به تصویر می کشد و ذوق و هنر ملاقلی پور را در خلق فضای حسی داستان نشان می دهد.
ویژگی بارزی که سالها بعد در ملودرام "میم مثل مادر" نیز یاد آوری گردید،گر چه گاهی از آن ور بام افتاد.
ملاقلی پور در "سفر به چزابه" با در هم شکستن مرز زمان شیوه روایت خاصی را بر گزید که پس از آن در بیشتر آثارش امتداد یافت.او این بار برای بیان دیدگاه هایش قالبی فرا واقع گرا را انتخاب می نماید و شخصیت های امروزی اش را در فضایی غیر واقعی با عبور از زمان به حال و هوای روزهای جنگ باز می گرداند و بدین منظور مولفه هایی چون موبایل و موسیقی را به کار می گیرید.تجربه دلنشینی ر آنارشیسم که بعدها در"هیوا"،"قارچ سمی" و "مزرعه پدری" نیز از آن بهره برد.
درگذشت مادر ملاقلی پور هنگام نگارش فیلمنامه "میم مثل مادر" سبب شد نگاه تلخ و دردناک فیلمساز در آخرین ساخته سینمایی اش به اوج خود رسد.مرگ سپیده و تصویر سازی ملاقلی پور از تاثیر آن بر ساختار روایی "میم مثل مادر" نشان از همان دیدگاه مرگ اندیش او و توانایی هایش در ترسیم این گونه فضاها از جنس و شکل خاص خود داشت .
ومرگ زود هنگام اش در میانه پیش تولید" عصرروز دهم" روایتی تلخ و سیاه بود اما این بار نه در سینما ،بلکه در متن زندگی حقیقی اش...یادش گرامی باد
روزنامه خراسان-۱۸/۱۱/۸۶
يادداشتي به بهانه سالگرد خاموشي زنده ياد «علي حاتمي»
زنده ياد «علي حاتمي» از همان نخست با رويكرد به فرهنگ ملي و بهره گيري از داستان ها و مضامين سنتي و كهن، تصويرگر سنت ها و آداب و رسوم ايراني بود. وي سبكي را در سينماي ايران پايه گذاري نمود كه نه فيلم سازي پيش از حاتمي به آن توجهي نشان داده بود و نه كارگرداني پس از اوتاكنون ، اين راه را ادامه داده است.
پس از آغاز «موج نو سينماي ايران» توسط داريوش مهرجويي با فيلم «گاو» و مسعود كيميايي با فيلم «قيصر»، زنده ياد «علي حاتمي» به عنوان سومين كارگردان جبهه سينماي موج نو، با ساخت فيلم «حسن كچل» نام خود را در زمره آغازگران سينماي سالم آن دوران به ثبت رساند.
«حسن كچل» براساس نمايش نامه موفقي به همين نام، دربرگيرنده دغدغه هاي حاتمي در قصه گويي سنتي، طراحي صحنه و لباس و ايجاد دكور و فضايي نزديك به زمان گذشته و موزيكال قصه مي باشد. اين فيلم موقعيت حاتمي را به خوبي در سينماي ايران تثبيت نمود.
حاتمي پس از «حسن كچل»، فيلم «طوقي» را مي سازد كه بنا به اعتقاد برخي منتقدان، در دنباله روي از «قيصر» گام برداشته است. اما با اين حال «طوقي» به حدي نشان از دلمشغولي هاي شخصي حاتمي و جهان بيني ويژه او دارد.
ساخته بعدي حاتمي، «باباشمل»، با استفاده از حضور ستاره هاي سينماي ايران و فضايي برگرفته از مضامين كهن، در ستايش جوانمردي ها و هويت ايراني است. حاتمي پس از شكست تجاري «باباشمل»، در آغاز دهه پنجاه، داستان عشق جنون آميز لوطي ميانسالي به نام «قلندر» را به خواهرش، در پس فضا و چهره هايي سنتي به فيلم درمي آورد.
فيلم «قلندر» مدتي چند گرفتار سانسور شد. سرانجام نيز حاتمي را وادار ساخت كه «خواهر» را به «خواهرخوانده» تغيير دهد.
«قلندر» در گيشه موفقيتي به دست نياورد. اما در كنار فيلمفارسي هاي بسياري كه هم زمان با آن به نمايش درآمد، با يك مرزبندي جدي توانست در قلمروي سينماي سالم و ارزشي آن دوران جايگاه خود را تثبيت كند.
به دنبال شكست هاي تجاري پياپي «باباشمل» و «قلندر»، زنده ياد حاتمي طنز ايراني را در داستاني سياه و تلخ به تصوير مي كشد. فيلم «خواستگار» خلاف آثار پيشين حاتمي، از گذشته فاصله مي گيرد، اگرچه تمامي مولفه هاي سنتي سينماي حاتمي را، با خود به همراه دارد. معماري و سنت و آداب ايراني، ديالوگ هاي زيبا و تمامي ظرافت هايي كه «خواستگار» را، با همه كاستي هايش در زمره آثار سينماي انديشمند جاي مي دهد. پس از آن حاتمي به سمت تاريخ مي رود و فيلم «ستارخان» را با استناد به حوادث انقلاب مشروطه ايراني مي آفريند.
حاتمي در «ستارخان» با بي اعتنايي نسبت به واقعيت تاريخي، تفسير خود را از اين حادثه تاريخي ثبت مي كند. وي با ساخت اين فيلم، خشم بسياري از مورخان و اهل تاريخ را عليه خود برمي انگيزد. زنده ياد حاتمي پس از چندي به تلويزيون روي مي آورد و در سال هاي ٥٤ تا ٥٦ با ساخت مجموعه هاي «داستان هاي مولوي» و «سلطان صاحبقران»، نظرات موافق و مخالف بسياري را جلب مي كند.«سوته دلان» آخرين ساخته سينمايي حاتمي در سال هاي پيش از انقلاب، با دستمايه قرار دادن يك عشق ايراني، با داستان پردازي موثر و با توجه به عوامل دراماتيك، از بي نظيرترين ساخته هاي شكوهمند مي باشد كه وي در آن از همه عناصر زندگي ايراني بهره گرفته است.
حاتمي در سال ١٣٥٨، پس از سه سال مطالعه و تحقيق درباره قصه «جاده ابريشم» بار ديگر به تلويزيون مي رود تا اين مجموعه را بسازد. پس از انقلاب نيز تدارك ساخت اين مجموعه را پي گيري مي كند.از آن جا كه حاتمي اين مجموعه را، با توجه به فضاي تهران قديم نوشته بود، فكر ايجاد يك شهرك سينمايي شكل مي گيرد. پس از انقلاب نيز با موافقت تلويزيون، زميني براي ساخت شهرك سينمايي در نظر گرفته مي شود. حاتمي با طرح ها و عكس هايي كه از تهران قديم به دست آورده بود، با گوشه چشمي به گذشته و تاريخ ايران و با نگاهي به هويت ملي، معماري فضاي شهرك سينمايي غزالي -كه قرار بود به نام حاتمي سند بخورد- را هرچه بيشتر به فرهنگ ايراني نزديك مي سازد. سرانجام در سال ١٣٦٦، مجموعه ماندگار «هزاردستان» (جاده ابريشم) با همكاري گروهي از نخبگان سينماي ايران، در شهرك سينمايي غزالي آماده نمايش مي شود. «هزاردستان» در زمان پخش خود به سبب همزماني با جنگ تحميلي، آن چنان كه شايسته بود مخاطبان خود را نيافت. حتي تحت تاثير سانسور و اعمال نظرهاي سليقه اي و متعدد قرار گفت، اما بي ترديد در تاريخ تلويزيون از معدود آثار ارزشمند و جاودان مي باشد. حاتمي در خلال وقفه هايي كه در ساخت مجموعه «هزاردستان» پيش آمد، فيلم هاي «حاجي واشنگتن»، «كمال الملك» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» را مي سازد.
«حاجي واشنگتن» روايتي است از «حاج حسينعلي خان صدرالسلطنه» كه از سوي ناصرالدين شاه به عنوان نخستين سفير ايران در ايالات متحده آمريكا، راهي آن ديار مي شود.با وجود بازي چشمگير «عزت الله انتظامي»، تك بازيگري كه همچون يك نقال خوش آوا مجلس را مي گرداند، و تلاش هاي فراوان حاتمي براي ساخت اين فيلم در ايتاليا، «حاجي واشنگتن » چندين سال در محاق توقيف مي ماند و سرانجام در سال ١٣٧٧، زماني كه ديگر حاتمي در ميان ما نبود، به نمايش عمومي درمي آيد.
ساخته بعدي حاتمي، «كمال الملك»، با گذري به بخش هايي از زندگي تاريخي «محمد غفاري»، نقاش بزرگ معاصر، بار ديگر هنر و ادب ايراني را براي تماشاگر ايراني به نمايش مي گذارد.
«كمال الملك» در سال ١٣٦٦، در دوراني كه اغلب فيلم هاي آن زمان از مضمون هاي ساده انگارانه سياسي- اجتماعي روز پيروي مي كردند به نمايش درآمد.
فيلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» نيز پس از ساخت توقيف شد. اما در نهايت با فيلم برداري مجدد ،به كارگرداني «محمد متوسلاني» به نمايش درآمد.
«مادر» ديگر اثر ماندگار حاتمي با پس زمينه هايي از اشياء، طراحي صحنه و لباس، آيين، معماري و نحوه زندگي سنتي، همچون يك متن اصيل، شناسنامه آثار حاتمي را در خود دارد.
بازي هاي درخشان «محمدعلي كشاورز» و «اكبر عبدي» ديگر در كمتر فيلمي پس از «مادر» تكرار شد. حاتمي در «مادر»، مرگ ايراني را با همان نگاه نوستالژيك و ملي خود، به تصوير مي كشد و اثري يگانه را در تاريخ سينماي ايران، از خود به جاي مي گذارد.
حاتمي، «دلشدگان» را با مايه هايي از موسيقي ايراني، دكور و فضاي سنتي گذشته مي آفريند. «دلشدگان» اگرچه از داستاني جذاب برخوردار است، اما قرباني داستان گويي خسته كننده شد و نتوانست در ميان مخاطبان خود، جايي بيابد.
حاتمي پس از حدود چهار سال دوري از سينما با در دست داشتن فيلم نامه هاي «گاردن پارتي»، «نوش دارو»، «ملكه هاي برفي» و «آخرين پيامبر» سال ١٣٧٤ ساخت فيلم «جهان پهلوان تختي» را ،در شهرك سينمايي غزالي آغاز كرد. اما هنوز مدت زماني از آغاز پروژه «جهان پهلوان تختي» نگذشته بود، كه هم زمان با ساخت دكورهاي «خاني آباد» و «خانه تختي»، بيماري جانكاه سرطان پس از يك سال سرانجام «علي حاتمي» شاعر و نگارگر سينماي ايران را ،در يكي از كوچه هاي شهرك سينمايي ساخته خودش به زمين نشاند و وي پهلوان ايراني را در «جهان پهلوان تختي» تنها گذاشت. «علي حاتمي» ايراني ترين كارگردان سينماي ايران بود كه در تقابلي آشكار با مدرنيسم، در پي زيبايي شناسي بومي به روايت قصه هاي شرقي مي پرداخت. سينمايي آميزه از شعر، ادبيات، نقاشي، موسيقي، عكاسي و... . يادش گرامي باد...
روزنامه خراسان-۱۴/۹/۸۶
يادداشتي به بهانه روز ملي سينما
" آن هنگام كه تصوير سينماي «برادران لومير» بر پرده جادويي نقش بست، نمايشگر قطاري بود كه شتابان به سوي تماشاگران هجوم مي آورد. قطار سينما هم چنان به راه خود ادامه داد و چند سال بعد نيز به ايران رسيد و در اولين فيلم تاريخ سينماي ايران (مظفرالدين شاه در جشن عيدگل- ١٢٧٩) شاه قاجار را با آن سبيل هاي آويخته نشان مي داد كه ساده لوحانه چشم به دوربين «ابراهيم خان عكاس باشي» دوخته بود و در نماهاي ديگري نيز در حياط قجري قدم مي زد.
" سينما از همان نخستين گام هايش در ايران، به روايت از خود پرداخت و در «حاجي آقا آكتور سينما» (١٣١٢) روايت گر نگاه و ذهنيت فرهنگ و انديشه زندگي عصر جديد است كه رسالت تحول جامعه سنتي را به جامعه مدرن برعهده دارد و ديدگاه دو نسل را درباره پديده نوظهور سينما به نقد مي كشد.«حاجي آقا آكتور سينما» حاصل ذوق و تلاش «آوانس اوگانيانس» و شاگرداني بود كه در مدرسه آرتيستي او آموزش ديده بودند و با فيلم دوم اوگانيانس سرآغازي براي سينماي ايران شدند.«سعيد نفيسي» به عنوان رئيس مدرسه آرتيستي سينما در سخنراني افتتاحيه اولين نمايش فيلم گفت: «اين فيلم با دستگاه هاي قديمي و سيستم چند سال قبل برداشته شده است، ايراد كم ندارد، اما ايراني است و زندگي ايرانيان را مي نماياند، توصيه ما اين است كه بايد مراقب هنرمندان ايراني بود تا بتوانند ايرادات خود را برطرف كنند.»
" سينما قلمرو شگفت انگيز روياهاست، سال ها به خاطرات و آرزوهاي تماشاگران خود روح بخشيده و آن ها را با خود همراه و ثابت كرده است كه روياها بر خلاف جهان كوچك ما بزرگ و بي كرانه اند.
" سه گانه ماندگار و دوست داشتني «ناصرالدين شاه آكتور سينما» (١٣٧١)، «هنرپيشه» (١٣٧٢)، «سلام سينما» (١٣٧٣) در كنار ارجاع هاي گوناگون به خود سينما در آثاري چون «عروسي خوبان»، «نون و گلدون» و «تست دموكراسي» شايد كارنامه «محسن مخملباف» را در ميان ستايشگران سينما پربارتر از ديگر فيلمسازان سينماي ايران نشان دهد.آثاري كه گاهي با ساختارشكني در «عروسي خوبان» با كشاندن پشت صحنه فيلم برداري به جلوي دوربين، و گاه مستندگونه در «تست دموكراسي» روايتگر ابعاد گوناگوني از سينمايند و نيز ذهن پر از جوشش وخلاقي كه در «ناصرالدين شاه آكتور سينما» اداي احترام به تاريخ سينماي ايران، در «هنرپيشه» ارتباط هنرمند با جامعه و در «سلام سينما» جايگاه سينما ميان مردم را به تصوير مي كشد.و اما در اين ميان كم نيستند آثاري كه با ستايش از خود سينما در خاطره ها ماندني شدند، آثاري دوست داشتني چون «كلوزآپ نماي نزديك» (عباس كيارستمي- ٦٩)، «ميكس» (داريوش مهرجويي- ٧٨)، «ابر و آفتاب» (محمود كلاري- ٧٤)، «شبح كژدم» (كيانوش عياري- ٦٥)، «جهان پهلوان تختي» (بهروز افخمي- ٧٨)، «سفر به چزابه» (رسول ملاقلي پور- ٧٤)، «سينما سينماست» (ضياءالدين دري- ٧٦) و...
" در سكانسي از «ناصرالدين شاه آكتور سينما» (محسن مخملباف) در بيان سينماتوگراف مي گويد:
«اگر نيت صد ساله داريد آدم تربيت كنيد، سينماتوگراف آدم تربيت مي كند...»
روزنامه خراسان-۲۱/۶/۸۶